دانشکده داروسازی شهید بهشتی ورودی 88
سلام.........................................
به سایت کیمیاگران دانشکده داروسازی شهید بهشتی(ورودی88)خوش آمدید


برای ورود روی دکمه ورود کلیک کنید.......................................
اگر عضو نیستید مراحل عضویت رادر 30 ثانیه طی کنید..........

این انجمن متعلق به بچه های دانشکده داروسازی88میباشد...................

دانشکده داروسازی شهید بهشتی ورودی 88

به انجمن داروسازان خوش آمدید
 
HomeCalendarFAQSearchMemberlistUsergroupsRegisterLog in

Share | 
 

 داستان کوتاه "برادر"

View previous topic View next topic Go down 
AuthorMessage
yones
Admin
avatar

تعداد پستها : 29
تشکر : 0
Join date : 2010-02-04
Age : 26

PostSubject: داستان کوتاه "برادر"   Mon Apr 12, 2010 4:08 pm

مردي يك دستگاه اتومبيل سواري به عنوان عيدي از برادرش دريافت كرده بود.
شب عيد هنگامي كه از اداره اش بيرون آمد متوجه پسر بچه شيطاني شد
كه دور و بر ماشين نو و براقش قدم مي زد و آن را تحسين مي كرد. نزديك ماشين كه رسيد پسر پرسيد:
" اين ماشين مال شماست ، آقا؟"سرش را به علامت تائيد تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عيدي به من داده است".
پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان اين است كه برادرتان اين ماشين را همين جوري، بدون اين كه سکه اي بابت آن پرداخت كنيد، به شما داده است؟ آخ جون، اي كاش..." البته مرد كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزويي مي خواهد بكند. او مي خواست آرزو كند. كه اي كاش او هم يك همچو برادري داشت.

اما آنچه كه پسر گفت سرتا پاي وجود وي را به لرزه درآورد:

" اي كاش من هم مانند برادر شما بودم."مرد مات و مبهوت به پسر نگاه كرد و سپس با يك انگيزه آني گفت: "دوست داري با ماشين يه گشتي بزنيم؟""اوه بله، دوست دارم."تازه راه افتاده بودند كه پسر با چشماني كه از خوشحالي برق مي زد،

گفت: "آقا، مي شه خواهش كنم كه بري به طرف خونه ما؟"مرد لبخند زد. او خوب فهميد كه پسر چه مي خواهد بگويد. او مي خواست به همسايگانش نشان دهد كه توي چه ماشين بزرگ و شيكي به خانه برگشته است. اما باز هم در اشتباه بود.

. پسر گفت: " بي زحمت اونجايي كه دو تا پله داره، نگه داريد."پسر از پله ها بالا دويد و چيزي نگذشت كه برگشت، اما او ديگر تند و تيـز بر نمي گشت. او برادر كوچك فلج و زمين گير خود را بر پشت حمل كرده بود. سپس او را روي پله نشاند و به طرف ماشين اشاره كرد :

" اوناهاش، مي بيني؟ درست همون طوريه كه طبقه بالا برات تعريف كردم، برادرش عيدي بهش داده و او حتي سکه اي بابت آن پرداخت نكرده، داداش يه روزي من هم يه همچو ماشيني به تو هديه خواهم داد، اونوقت مي توني براي خودت بگردي و چيزهاي قشنگ ويترين مغازه هاي شب عيد رو، همان طوري كه هميشه برات شرح مي دم، ببيني.

"مرددر حالي كه اشكهاي گوشه چشمش را پاك مي كرد از ماشين پياده شد و پسربچه ها را در ماشين نشاند و سه تائي رهسپار گردشي فراموش ناشدني شدند

[You must be registered and logged in to see this link.]

~~~~~~~~~~~~~~~~~~
.گرگ ها خوب بدانـنـد در این ایل غـریــب
..گر پـدر مرد، تفنگ پـدری هـسـت هـنـوز
....گر چه مردان قبیله همگی کشته شدند
......توی گهواره چوبی پسـری هست هنوز
........آب اگر نیست نترسید که در قافله مـان
..........دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
Back to top Go down
View user profile http://drug.forum9.biz
yones
Admin
avatar

تعداد پستها : 29
تشکر : 0
Join date : 2010-02-04
Age : 26

PostSubject: Re: داستان کوتاه "برادر"   Mon Apr 12, 2010 4:10 pm



کودکان نابغه


اگر قبل از این فکر می کردید افراد مشهوری که می شناسیم از همان کودکی نابغه بوده اند در اشتباه هستید

نمونه های زیر را بخوانید:

آلبرت انیشتین: در کودکی دچار بیماری دیسلکسیک بود. یعنی معنی و مفهوم کلمات و عبارات را درست تشخیص نمی داد. معلم آلبرت او را عقب مانده ذهنی ، غیر اجتماعی و همیشه غرق در رویاهای احمقانه توصیف می کرد ، ضمنا وی در امتحانات کنکور دانشگاه پلی تکنیک زوریخ مردود شد.

توماس ادیسون: که معلمانش از آموزش او در مدرسه عاجز مانده بودند در تمام طول تحصیل کم ترین نمره ها را از درس فیزیک می گرفت ولی همین شخص بعد ها موفق شد بیش از هزار و صد و پنجاه اختراع به جامعه بشریت عرضه کند که بیشترین انها در زمینه علم فیزیک است.

بتهون: معلم بتهون در مورد این آهنگساز معروف جهان میگفت: او چیزی یاد نخواهد گرفت.

پاپلو پیکاسو: یکی از معروف ترین نقاشان جهان بدون کمک و حضور پدرش که در زمان امتحانات کنارش می نشست نمی توانست در درس هایش نمره قبولی کسب کند.

آقای هیلتون که هم اکنون مالک بیش از 300 هتل در سراسر دنیاست در دوران کودکی برای گزران زندگی مجبور بود کف ساله ها و هتل ها را طی بکشد.

جیمز وات را که مخترع ماشین بخار بود ، فردی کودن توصیف می کردند.

نویسنده بزرگ ، لئو تولستوی را به عنوان کودکی که نه قادر به یادگیری است و نه علاقه مند به آن ، می شناختند.

امیل زولا : نویسنده بزرگ فرانسوی دانش آموز تنبلی بود که در مدرسه از درس ادبیات معمولا نمره صفر می گرفت.

ناپلئون بناپارت: مدرسه خود را با رتبه 42 به عنوان یک دانش اموز غیر ممتاز ترک کرد.

لویی پاستور: در مدرسه یک محصل متوسط بود و در دوره لیسانس در درس شیمی بین 22 نفر رتبه یازدهم را کسب کرد

~~~~~~~~~~~~~~~~~~
.گرگ ها خوب بدانـنـد در این ایل غـریــب
..گر پـدر مرد، تفنگ پـدری هـسـت هـنـوز
....گر چه مردان قبیله همگی کشته شدند
......توی گهواره چوبی پسـری هست هنوز
........آب اگر نیست نترسید که در قافله مـان
..........دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
Back to top Go down
View user profile http://drug.forum9.biz
 
داستان کوتاه "برادر"
View previous topic View next topic Back to top 
Page 1 of 1
 Similar topics
-
» Special offer "VoipSwitch is just $160" VOIPAXIS
» Special offer "VoipSwitch is just $160" VOIPAXIS
» Selenium RC; Permission denied on session.([error] Element not found ")
» "Don't mistake my kindness for weakness."
» What would be "gadget nirvana" for you?

Permissions in this forum:You cannot reply to topics in this forum
دانشکده داروسازی شهید بهشتی ورودی 88 :: فرهنگی و هنری :: کارهای فرهنگی و هنری-
Jump to: